۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

رابطه‌ها زشت‌تر از آنی هستند که در اینستاگرام به نظر می‌آیند.

هنوز زهر دعوت نشدن به مراسم فارغ التحصیلی‌اش توی رابطه‌یمان است.انگار این ناراحتی را منجمد کرده باشند و هربار که ناراحت می‌شوم یخ این ناراحتی هم باز می‌شود و ناراحتی‌ها آگراندیسمان. تمام مشکلاتمان از این‌جا ریشه می‌گیرد که نگاه یکسانی به «رابطه‌»یی که ما را بهم وصل می‌کند نداریم. یک‌بار خنده کنان که بودیم گفت پشیمان نیست از کاری که کرده است، من تکان خوردم هنوز داشتم می‌خندیدم ولی همان‌جا فهمیدم این آدم نیاز به فرصت ندارد، برخلاف این‌که می‌گوید نمی‌داند و سردرگم است، اتفاقن تصمیمش را گرفته است. کسی که نمی‌داند من هستم و شُل شُل جلو می‌روم، نمی‌دانم که دوستش دارم یا تنها دچار وابستگی شیمیایی به این آدم هستم. نمی‌دانم جوابی است که به تمام سوال‌ها می‌دهم.


+عزیز جون دست من بر دامنته،عزیز جون دست من در گردنته
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Want to say hello? Drop me a line here :-)