۱۳۹۳ مرداد ۲۰, دوشنبه

بابونه دم کرده‌ام شاید آرام شدم. توی دلم آشوب است، زمان و مکان را گم کرده‌ام. آگوست است و یک ماه همه چیز تق و لق. رُم خالی شده‌ است،انگار کن تهرانِ روزهای اول عید. ترسیده‌ام، از تنهایی مطلق و از پایان‌نامه‌ایی که تمام نمی‌شود.دو بار گریه کردم گفتم که نگران پایان‌نامه‌ام و نمی‌دانم دوری‌اش را چطور تاب می‌آورم. بغلم کرد و گفت درست می‌شود. بیایید قوانین لانگ دیستنس را یادم بدهید که چطور وقتی همدیگر را بغل نمی‌کنند مشکلاتشان حل می‌شود. بیایید بگویید با نه ساعت اختلاف ساعت چطور باید کنار آمد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Want to say hello? Drop me a line here :-)