۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

آقای نمی‌دانم کی عزیز،
می‌گویند یک روز، روزی که باید ما بهم می‌رسیم. امیدوارم، با این‌که زیاد خوشبین نیستم.
نمی‌دانم چه کسی هستی و کجایی . اما هرجایی که هستی لطفا از آن لاک‌پشتی که سوارش هستی پیاده شو و سوار بر وسیله نقیله سریع‌تری خودت را به من برسان. حتی فکر آشنا شدن و جدا شدن از آدم‌های دیگری که تو نیستی و صبر کردن برای تو پشتم را می‌لرزاند.   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Want to say hello? Drop me a line here :-)