۱۳۹۲ تیر ۹, یکشنبه

I do not fear it : I have been there.

 راحت از دست می‌دهم. ناراحت می‌شوم، اشک می‌ریزم،حتی خیلی وقت‌ها تمام فکرم را می‌دهم به از دست داده‌ام اما از دست می‌دهم . نمی‌چسبم به چیزی .
من هیچ‌وقت به معنای واقعی عاشقی کسی را نکردم. شاید یک‌بار وقتی که هجده سالم بود ، سال اول دانشگاه . که حتی نگاه او اطراف من هم نمی‌چرخید چه برسد به این‌که من را ببیند و بخواهد. بعد از آن تمام شد. نه این‌که خودم خواسته باشم. بیست و شش سالم شد و دیدم که ای‌.وای هیچ‌کس را ندیدم توی زندگی‌ام که عاشقی‌اش را بکنم، که تمام محبتی که توی قلبم احساس می‌کردم را به کسی بدهم. آدم‌ها را ترک کردم. آدم‌ها من را ترک کردند و اگر درد کشیدم برای خودم بود نه برای شخصی که ترکم کرده است. حالا رسیده‌ام به جایی که آدم‌ها را راحت از دست می‌دهم. خیلی عادی.
 گذاشته‌ام ل. از دست برود. بدون جنگ. بدون کلمه. بدون خداحافظی. بدون ژست‌های شیک که ما خوبیم و دوست‌های خوبی می‌مانیم حتی. بدون هیچ چیز. برگشته است به دختر قبلی‌اش. من؟ راحت. با کمی درد. با شوخی و مسخره بازی. حتی "کیپ کالم" و "لت ایت گو" گویان در جواب تعجب دوستان مشترک. بدون عصبانیت . آدم‌ یک روز در بیست و شش سالگی‌اش می‌رسد به جایی که فکر می‌کند: آدم‌ها برای از دست دادن هستند. هرچقدر دیرتر قبول کند،زخمش دیرتر کبره می‌بندد. 


-تیتر را سیلویا پلات گفته است و چقدر هم درست گفته است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Want to say hello? Drop me a line here :-)